میتوانید ظاهر فارنت را به سلیقه خود تغییر دهید.
تنگه هرمز فقط یک نوار باریک آبی بین ایران و عمان نیست؛ این گذرگاه ظاهراً کوچک، در عمل یکی از حساسترین نقاط روی نقشه سیاسی و اقتصادی جهان است. هر روز میلیونها بشکه نفت و گاز از میان این آبراه عبور میکند و هر خبر کوچک از تنش، تهدید یا درگیری در این منطقه، میتواند قیمت نفت را در بازارهای جهانی تکان دهد، شاخصهای بورس را قرمز کند و تیتر یک رسانههای بینالمللی شود.
تنگه هرمز (Strait of Hormuz)، خلیج فارس را به دریای عمان و از آنجا به اقیانوس هند متصل میکند؛ یعنی حلقه اتصال منابع عظیم انرژی خاورمیانه با بازارهای تشنه انرژی در آسیا، اروپا و فراتر از آن. از جنگ ایران و عراق تا تنشهای ایران و آمریکا، از اختلافات بر سر جزایر تا تهدیدهای بستن تنگه، هرمز بارها در مرکز بحرانهای منطقهای و جهانی قرار گرفته است. در این مقاله، تنگه هرمز را نه فقط بهعنوان یک موقعیت جغرافیایی، بلکه بهعنوان یک «پدیده ژئوپلیتیک» معرفی میکنیم؛ از جغرافیا و زمینشناسی تا تاریخ، انرژی، امنیت، نقشهنگاری و آینده.

تنگه هرمز در جنوب ایران و شمال عمان قرار دارد و در سادهترین تعریف، گذرگاهی است که خلیج فارس را به دریای عمان و سپس به اقیانوس هند متصل میکند. این تنگه در باریکترین نقطه خود تنها حدود 21 مایل (33 کیلومتر) عرض دارد و در پهنترین بخش به 60 مایل (95 کیلومتر) میرسد. اما نکته مهم این است که عرض قابل کشتیرانی آن بسیار کمتر از این اعداد است. به دلیل کمعمق بودن بخشهایی از بستر دریا، مسیرهای رفت و برگشت کشتیها در عمل هر کدام حدود 2 مایل (3 کیلومتر) عرض دارند؛ یعنی دو کریدور باریک که تمام نفتکشهای غولپیکر و کشتیهای تجاری باید از همانها عبور کنند.
این محدودیت فیزیکی، تنگه هرمز را به یک گلوگاه واقعی تبدیل کرده است؛ جایی که اگر به هر دلیل، این دو مسیر باریک دچار اختلال شوند، جریان انرژی جهان بهطور مستقیم تحت تأثیر قرار میگیرد.
از نظر حقوقی، بخش شمالی تنگه هرمز در آبهای سرزمینی ایران و بخش جنوبی در آبهای عمان قرار دارد. این یعنی ایران و عمان هر دو در کنترل و مدیریت این تنگه نقش دارند، اما به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک ایران، حضور نظامی و سیاسی این کشور در تنگه هرمز پررنگتر است. در کنار این دو کشور، امارات متحده عربی نیز بهواسطه نزدیکی جغرافیایی و اختلافات بر سر جزایر، در معادلات تنگه هرمز حضور غیرمستقیم اما مهمی دارد.
در ادبیات ژئوپلیتیک، به نقاطی که مسیرهای حیاتی تجارت جهانی از آنها عبور میکند و در عین حال، باریک، محدود و آسیبپذیرند، Chokepoint یا گلوگاه گفته میشود. تنگه هرمز یکی از کلاسیکترین نمونههای چنین گلوگاهی است:
به همین دلیل، هر تحلیل جدی درباره امنیت انرژی جهان، ناگزیر به تنگه هرمز میرسد.

اگر روی نقشه فقط به عرض تنگه نگاه کنیم، ممکن است تصور کنیم که کشتیها در یک فضای نسبتا باز حرکت میکنند؛ اما واقعیت این است که عمق آب در بسیاری از نقاط تنگه برای عبور نفتکشهای غولپیکر کافی نیست. به همین دلیل، مسیرهای مشخصی برای رفت و برگشت کشتیها تعیین شده که:
این ساختار باعث میشود که تنگه هرمز از نظر ناوبری، بسیار حساس و آسیبپذیر باشد؛ یک حادثه، یک مین، یک برخورد یا حتی یک کشتی غرقشده میتواند بخشی از این مسیر را مسدود کند.
خلیج فارس (Persian Gulf) به دلیل تبخیر بالا، شوری بیشتری نسبت به دریای عمان دارد. این اختلاف شوری باعث شکلگیری جریانهای خاصی در تنگه هرمز میشود:
این الگوی دوگانه جریان، هم بر اکوسیستم منطقه اثر میگذارد و هم بر ناوبری و طراحی مسیرهای کشتیرانی. از نظر اقلیمی، منطقه تنگه هرمز تابستانهای بسیار گرم، رطوبت بالا و گاهی مه و گردوغبار را تجربه میکند که میتواند دید افقی را کاهش دهد و ناوبری را دشوارتر کند.

در اطراف تنگه هرمز، چند جزیره مهم قرار دارند که هر کدام نقشی فراتر از یک تکه خشکی در دریا دارند:
این جزایر در تعیین مرزهای دریایی، کنترل نظامی منطقه و نظارت بر مسیرهای کشتیرانی نقش کلیدی دارند. هرگونه تغییر در وضعیت حاکمیت بر این جزایر، میتواند معادلات قدرت در تنگه هرمز را تغییر دهد.
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد منطقه هرمز، وجود گنبدهای نمکی است که قدمت آنها به بیش از 500 میلیون سال میرسد. این گنبدها در اثر فشار لایههای بالایی زمین بر لایههای نمکی عمیقتر شکل گرفتهاند و در طول زمان به سمت بالا رانده شدهاند. در برخی نقاط، این نمکها به سطح رسیدهاند و حتی جزایری مانند هرمز را شکل دادهاند.
این ساختارهای نمکی بر توپوگرافی بستر دریا اثر گذاشتهاند، در شکلگیری عمقهای متفاوت در تنگه نقش داشتهاند و حتی در برخی تحلیلها، در تعیین مسیرهای کشتیرانی مؤثر دانسته میشوند.
از نظر زمینساختی، منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز در محل برخورد صفحه عربی و صفحه اوراسیا قرار دارد. حرکت آهسته اما مداوم این صفحات باعث چینخوردگیها و گسلهای متعدد در منطقه شده، رشتهکوههای زاگرس را در شمال و ساختارهای پیچیده زیرسطحی را در جنوب ایجاد کرده است.
این فعالیتها در طول میلیونها سال، شکل کلی خلیج فارس و تنگه هرمز را رقم زدهاند. به زبان ساده، تنگه هرمز نتیجه یک تصادف ساده جغرافیایی نیست؛ بلکه محصول یک تاریخ طولانی زمینساختی است.
هرچند تغییرات زمینساختی در مقیاس انسانی بسیار کند است، اما فرسایش، رسوبگذاری و تغییرات سطح آب دریا میتوانند در بلندمدت بر عمق و عرض قابل کشتیرانی تنگه اثر بگذارند. در سناریوهای بلندمدت، برخی پژوهشها احتمال میدهند که تغییرات اقلیمی و بالا آمدن سطح آب دریا، الگوی جریانها و حتی برخی ویژگیهای فیزیکی تنگه را تغییر دهد.

از هزاران سال پیش، مسیرهای تجاری که بین بینالنهرین، ایران، شبهقاره هند و شرق آفریقا برقرار بودند، به نوعی به تنگه هرمز وابسته بودند. کشتیهای حامل ادویه، پارچه، فلزات، سنگهای قیمتی و کالاهای لوکس از این گذرگاه عبور میکردند. در دوران هخامنشی و ساسانی، خلیج فارس و تنگه هرمز بخشی از شبکه بزرگ تجارت دریایی بودند که ایران را به هند و فراتر از آن متصل میکرد.
در قرن شانزدهم، پرتغالیها برای کنترل تجارت دریایی به خلیج فارس آمدند و جزیره هرمز را به پایگاه اصلی خود تبدیل کردند. آنها با تسلط بر این جزیره، عملا بر ورودی خلیج فارس و تنگه هرمز کنترل داشتند. بعدها بریتانیا و هلند نیز وارد رقابت شدند و نقشههای دقیق دریایی از منطقه تهیه کردند؛ نقشههایی که امروز بخشی از تاریخ کارتوگرافی جهان محسوب میشوند.
در دهه 1980، تنگه هرمز و خلیج فارس به یکی از خطرناکترین مناطق دریایی جهان تبدیل شد. در جریان جنگ ایران و عراق، رژیم بعث برای ضربه زدن به اقتصاد ایران، به نفتکشهای مرتبط با ایران حمله میکرد. ایران نیز در پاسخ، تهدید به بستن تنگه و هدف قرار دادن کشتیهای مرتبط با عراق و متحدانش میکرد. این دوره به «جنگ نفتکشها» معروف شد. در این زمان، حضور نظامی آمریکا در منطقه افزایش یافت و ناوگانهای آمریکایی برای اسکورت نفتکشها وارد خلیج فارس شدند.
در آوریل 1988، پس از برخورد یک مین دریایی با ناو آمریکایی، ایالات متحده عملیات نظامی گستردهای علیه اهداف دریایی و ساحلی ایران انجام داد. این درگیری (Operation Praying Mantis) یکی از جدیترین رویاروییهای مستقیم ایران و آمریکا در خلیج فارس و تنگه هرمز بود و نشان داد که این منطقه تا چه حد میتواند به سرعت به میدان نبرد تبدیل شود.
در دهه 1990، اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر سهگانه (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) بار دیگر توجهها را به تنگه هرمز جلب کرد. هرچند ایران کنترل این جزایر را حفظ کرد، اما امارات ادعاهای خود را ادامه داد. برخی کشورهای عربی از موضع امارات حمایت کردند و این موضوع به یکی از محورهای تنش سیاسی در منطقه تبدیل شد.
در سالهای 2007 و 2008، چندین برخورد دریایی میان قایقهای ایرانی و ناوهای آمریکایی در تنگه هرمز رخ داد. در همین دوره ایران اعلام کرد که اگر مورد حمله قرار گیرد، تنگه هرمز را خواهد بست. آمریکا هشدار داد که هرگونه تلاش برای بستن تنگه، «اعلان جنگ» تلقی خواهد شد و این تهدیدها، بار دیگر اهمیت جهانی تنگه هرمز را به تیتر رسانهها آورد.

بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی (IEA) و منابع دیگر، در سال 2011 روزانه حدود 17 میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکرد؛ یعنی نزدیک به 20 درصد از کل نفت تجارتشده جهان. در سالهای بعد، با وجود نوسانات تولید و تحریمها، این رقم معمولا در بازه 15 تا 20 میلیون بشکه در روز باقی مانده است.
علاوه بر نفت خام، بخش قابل توجهی از گاز طبیعی مایع (LNG) نیز از این تنگه عبور میکند؛ بهویژه صادرات قطر که یکی از بزرگترین صادرکنندگان LNG در جهان است.
کشورهایی که صادرات انرژی آنها بهطور مستقیم به تنگه هرمز وابسته است، شامل:
در طرف دیگر، کشورهای واردکنندهای که بهشدت به این تنگه وابستهاند، عبارتاند از:
این یعنی تنگه هرمز نقطه اتصال دو گروه بزرگ است: تولیدکنندگان انرژی در خلیج فارس و مصرفکنندگان بزرگ انرژی در آسیا و جهان.
در سالهای اخیر، برخی کشورهای منطقه تلاش کردهاند وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهند. عربستان با خط لوله شرق-غرب که نفت را از خلیج فارس به دریای سرخ منتقل میکند. امارات با خط لوله حبشان-فجیره که امکان صادرات نفت بدون عبور از تنگه هرمز را فراهم میکند. عراق نیز طرحهایی برای اتصال به دریای سرخ یا مدیترانه در دست اجرا دارد.
اما حتی در خوشبینانهترین سناریوها، ظرفیت این خطوط لوله تنها بخشی از صادرات منطقه را پوشش میدهد و نمیتواند جایگزین کامل تنگه هرمز شود. به همین دلیل، تنگه هرمز همچنان «شاهراه اصلی» انرژی جهان باقی مانده است.

ایران بهعنوان کشوری که ساحل شمالی تنگه را در اختیار دارد، جزایر مهمی در منطقه دارد و حضور نظامی گستردهای در خلیج فارس و تنگه هرمز دارد نقش محوری در معادلات این منطقه ایفا میکند. از نگاه ایران، تنگه هرمز، بخشی از امنیت ملی، ابزار فشار در برابر تحریمها، و اهرمی در تعامل با قدرتهای جهانی است. حضور قایقهای تندرو، پایگاههای دریایی، سامانههای موشکی ساحلی و پهپادهای شناسایی، بخشی از شبکه امنیتی ایران در این منطقه را تشکیل میدهد.
عمان که ساحل جنوبی تنگه را در اختیار دارد، معمولاً نقش یک بازیگر آرام و میانجی را بازی میکند. این کشور تلاش میکند روابط متوازن با ایران، کشورهای عربی و غرب حفظ کند
و در بسیاری از بحرانها، کانال ارتباطی میان تهران و غرب بوده است. نقش عمان در حفظ ثبات نسبی تنگه هرمز، کمتر از آنچه باید، دیده میشود؛ اما در عمل بسیار مهم است.
ایالات متحده، با استقرار ناوگان پنجم خود در بحرین، حضور دائمی در خلیج فارس و تنگه هرمز دارد. از نگاه آمریکا این حضور برای «حفظ آزادی کشتیرانی» و «امنیت انرژی» ضروری است. اما از نگاه ایران، این حضور بخشی از فشار و محاصره نظامی است. این تضاد دیدگاه، بارها به تنشهای دریایی، برخورد قایقها و جنگ روانی در منطقه منجر شده است.
عربستان، امارات، قطر، کویت و بحرین از یک سو به تنگه هرمز وابستهاند، از سوی دیگر، از نفوذ ایران در این منطقه نگراناند. این کشورها تلاش میکنند با سرمایهگذاری در خطوط لوله جایگزین، تقویت روابط با آمریکا و غرب و حضور در ائتلافهای دریایی، وابستگی و ریسک خود را کاهش دهند؛ اما واقعیت این است که تا امروز، تنگه هرمز همچنان نقطهای است که همه آنها را به هم گره زده است.
چین و هند بهعنوان دو اقتصاد بزرگ در حال رشد، بهشدت به انرژی خلیج فارس وابستهاند. هرگونه اختلال در تنگه هرمز میتواند رشد اقتصادی آنها را تحت فشار قرار دهد و آنها را به سمت سیاستهای فعالتر در حوزه امنیت انرژی سوق دهد. در سالهای اخیر، حضور دریایی چین در اقیانوس هند و نزدیکی به مسیرهای منتهی به تنگه هرمز، نشانهای از همین نگرانی و تلاش برای مدیریت ریسک است.

در چند دهه اخیر، ایران بارها در واکنش به تحریمهای اقتصادی، تهدیدهای نظامی، یا فشارهای سیاسی اعلام کرده که در صورت لزوم، میتواند تنگه هرمز را ببندد. این تهدیدها معمولا با واکنش شدید آمریکا و متحدانش مواجه شده و بازارهای نفت را دچار نوسان کرده است. با این حال پس از آغاز تجاوز نظامی ارتش آمریکا و رژیم صهیونیستی در اسفند 1404، ایران بالاخره این تهدید را عملی کرد و نشان داد که توانایی کنترل آبراه حیاتی انرژی جهان را دارد.
این اتفاق در حالی افتاد که ناو جرالد فورد، پیشرفتهترین و قدرتمندترین ناو جنگی آمریکا در قرن 21 در این منطقه حضور داشت.
از نظر فنی و نظامی، ایران ابزارهایی برای ایجاد اختلال جدی در تنگه هرمز دارد. مینگذاری دریایی، حمله به کشتیها، استفاده از موشکهای ساحل به دریا و استفاده از قایقهای تندرو. اما بستن کامل و طولانیمدت تنگه، چند مانع بزرگ دارد:
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که بهجای بستن کامل تنگه، سناریوهای زیر محتملتر است:
این اقدامات میتوانند بازار نفت را دچار شوک کنند، هزینه بیمه و حملونقل را بالا ببرند و پیام سیاسی قوی ارسال کنند. بدون اینکه لزوما به یک جنگ تمامعیار منجر شوند.

اگر به نقشههای دریایی قرون گذشته نگاه کنیم، تنگه هرمز تقریبا همیشه بهعنوان یک نقطه برجسته مشخص شده است. برای دریانوردان پرتغالی، هلندی و بریتانیایی، این تنگه دروازه ورود به خلیج فارس و نقطه کنترل تجارت با ایران، عراق و شبهجزیره عربستان بود. نقشهنگاران اروپایی، با دقت زیادی شکل تنگه، جزایر اطراف و عمق تقریبی آب را ثبت میکردند؛ چون هر خطا میتوانست به غرقشدن کشتیها و از دست رفتن محمولههای گرانقیمت منجر شود.
در دوران مدرن، نقشهنگاری تنگه هرمز فقط یک کار فنی نیست؛ بلکه ابزاری برای تثبیت مرزهای دریایی، مستندی برای ادعاهای حاکمیتی و پایهای برای مذاکرات حقوقی بینالمللی
است. نقشههای رسمی که توسط ایران، عمان، امارات و دیگر کشورها منتشر میشوند، هر کدام روایت خاص خود را از مرزها و محدودههای دریایی ارائه میدهند.
یکی از پرسشهای مهم این است که با رشد انرژیهای تجدیدپذیر و حرکت جهان به سمت کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی، آیا اهمیت تنگه هرمز کاهش خواهد یافت؟ پاسخ کوتاه این است: در کوتاهمدت و میانمدت، نه.
اقتصاد جهانی هنوز بهشدت به نفت و گاز وابسته است. بسیاری از زیرساختهای حملونقل، صنعت و تولید برق، بر پایه سوختهای فسیلی است و تغییر این ساختار، دههها زمان میبرد. بنابراین، حتی اگر سهم انرژیهای پاک افزایش یابد، تنگه هرمز تا مدتها یکی از نقاط کلیدی امنیت انرژی جهان باقی خواهد ماند.
خطوط لولهای که برای دور زدن تنگه هرمز ساخته شده یا در حال برنامهریزی است، میتوانند بخشی از ریسک را کاهش و انعطافپذیری صادرات را افزایش دهند. اما بهدلیل محدودیت ظرفیت، نمیتوانند نقش تنگه هرمز را کاملا حذف کنند. در بهترین حالت، این خطوط لوله، مکمل تنگه هرمز خواهند بود، نه جایگزین آن.
با توجه به افزایش نقش چین در اقتصاد جهانی، تلاش آمریکا برای حفظ نفوذ در خاورمیانه و تلاش کشورهای منطقه برای افزایش استقلال و نقش خود، تنگه هرمز احتمالا در دهههای آینده نیز صحنه رقابت قدرتها خواهد بود. حضور دریایی چین در اقیانوس هند، همکاریهای نظامی جدید، ائتلافهای دریایی و رزمایشهای مشترک، همگی نشانههایی از این رقابتاند.
پیشرفت فناوری در حوزه پهپادها، ماهوارهها، سیستمهای ردیابی کشتیها (AIS) و نظارت الکترونیک باعث شده که رصد ترافیک دریایی در تنگه هرمز دقیقتر، امکان پنهانکاری کمتر شود و مدیریت بحرانها تا حدی بهبود یابد. در عین حال، همین فناوریها میتوانند در جنگهای سایبری، حملات الکترونیک و عملیات پیچیده نیز به کار گرفته شوند.
تنگه هرمز ترکیبی است از:
این تنگه، در عین کوچکی روی نقشه، در عمل یکی از بزرگترین نقاط تمرکز قدرت، ثروت و تنش در جهان است. هرگونه اختلال در آن، فراتر از یک مسئله منطقهای است و بهسرعت به بحران جهانی تبدیل میشود.
برای ایران، تنگه هرمز هم فرصت است، هم تهدید. هم اهرم فشار است، هم نقطه آسیبپذیری. هم بخشی از هویت ژئوپلیتیک است، هم بخشی از معادلات اقتصادی. برای جهان، تنگه هرمز یادآور این واقعیت است که امنیت انرژی، هنوز به جغرافیا گره خورده و تا زمانی که نفت و گاز نقش فعلی خود را در اقتصاد جهانی حفظ کردهاند، این گذرگاه کوچک، اهمیت بزرگ خود را از دست نخواهد داد.
وارد حساب کاربری خود شوید تا از امکانات فارنت بهرهمند شوید.اگر حساب کاربری ندارید، همین حالا ثبتنام کنید تا از محتوای خاص و خدمات ما لذت ببرید.
دیدگاه شما پس از بررسی توسط تحریریه منتشر خواهد شد. در صورتی که در بخش نظرات سوالی پرسیدهاید اگر ما دانش کافی از پاسخ آن داشتیم حتماً پاسخگوی شما خواهیم بود در غیر این صورت تنها به امید دریافت پاسخ مناسب از دیگران آن را منتشر خواهیم کرد.
ایمیل شما منتشر نخواهد شد.